Montag, 28. Dezember 2015

زد وبند مالی صداوسیما با موسسه مورد حمایت مصباح یزدی و خانه نشینی حرفه ای های تلویزیون
                                                                           
یکی ازدوستانم از کارکنان سازمان صدا و سیما نکات جدید وپشت پرده زد وبند های مالی وسیاسی صداوسیما با موسسه مورد حمایت موسسه امام خمینی به مدیریت آیت الله مصباح یزدی را برایم تعریف کرد. با شنیدن این زد وبندهای مالی وسیاسی متوجه دلیل اصلی خانه نشینی خیلی از نیروهای کارکشته تلویزیون و آخرین آنها استغفای حسین آشتیانی پور مدیر گروه فیلم و سریال شبکه ۳ سیما آن هم شش ماه پس از انتصاب اش شدم
این کارمند صدا و سیما که خود سابقه تولید فیلم تلویزیونی را داراست و هم اکنون در دانشکده این سازمان تدریس می کند، بهم گفت : «هنوز در این سازمان هستند مدیرانی که زیر بار واگذاری پروژه های ساخت فیلم و سریال به افراد خاص نمی روند.» او افزود: «سالهاست این سازمان در تصرف گروهی خاص قرار گرفته و عمده پروژه های تولید را خارج از روال قانونی به موسسات نورچشمی خاص بیرون از سازمان می دهند. تا از این طریق اینگونه موسسات که در ارتباط با گروههای سیاسی خاص هستند را ارتقاء دهند بطوریکه بخش عظیمی از بودجه سازمان اینگونه در اختیار این افراد و سازمانها قرار می گیرد.»

به گفته این کارمند سازمان صدا و سیما یکی از موسساتی که طی سالهای گذشته از طریق روابط سیاسی توانسته بخش عظیمی از بودجه تولید شبکه سوم سیما را بطور خلاف و بدون رعایت مقررات سازمان جذب کند محمد رضا شفیعی رئیس موسسه فرهنگی هنری وصف صباست. موسسه ای که با حمایت موسسه امام خمینی قم (موسسه مصباح یزدی) تشکیل و بدون سابقه کار تلویزیونی توانسته قرارداد تولید چند سریال میلیاردی را با سازمان امضاء و به یکی از موسسات ویژه همکار سازمان تبدیل شود ومبالغ کلانی به جیب بزند

موسسه فرهنگی-هنری وصف صبا که توسط سازمان صدا و سیما بعنوان تهیه کننده آثار ارزشی و انقلابی مورد حمایت قرار دارد،‌ در حال حاضر بیشترین سهم را در تولیدات این سازمان به خود اختصاص داده است. این در حالی است که این کارمند سازمان صدا و سیما معتقد است واگذاری تولید برنامه به چنین موسساتی سبب بیکاری جمع زیادی از پرسنل پرسابقه این سازمان شده است. این اظهارات را سید امیر پروین حسینی از تهیه کننده گان سینما نیز تایید می کند.

وضعیت سفید،‌ رستگاران،‌ ماهی سیاه کوچولو و کیمیا از جمله سریال هایی است که به تهیه کنندگی محمد رضا شفیعی ساخته شده است. کیمیا از جمله سریال های پرهزینه سازمان بوده که به این موسسه واگذار شده است. جواد افشار کارگردان این سریال در جلسه ای با حضور محمد رضا شفیعی از حمایت های آشکار نهادهای حکومتی برای واگذاری این سریال به موسسه فرهنگی-هنری وصف صبا خبر داده است .
این موسسه نورچشمی که سالیانه میلیاردها تومان از بودجه سازمان صدا و سیما را خارج از مقررات وبراساس زد وبند جذب می کند اخیرا تفاهم نامه ای با صندوق اعتباری هنر امضاء کرد. تفاهم نامه ای که احتمالا زین پس تامین کننده بخش دیگری از هزینه های جاری این موسسه است. جزییات مالی این تفاهم نامه اعلام نشده فقط مدیران دو موسسه از امضای تفاهم نامه خبر داده اند

موسسه فرهنگی-هنری وصف صبا که از حمایت مدیران تلویزیون و چهره های سیاسی همچون مصباح یزدی برخوردار است اخیرا روزنامه ای نیز به نام صبا منتشر کرده و دامنه فعالیت خود را توسعه داده است.
این کارمند سازمان صدا و سیما، می گوید: اگر شورای نظارت سازمان صدا و سیما و نمایندگان مجلس در امور نظارتی به نحوه امضای این قراردادها و توزیع ثروت سازمان به افراد خاص توجه کنند به سادگی می توانند مدارک متعددی از فساد مالی در پروسه قراردادهای ساخت با موسسات خارج سازمان بدست آورده و رسیدگی کنند

گفتنی است پرداخت های غیرقانونی به اشخاص حقیقی و حقوقی و واگذاری پروژه های ساخت بصورت غیرقانونی به موسسات وابسته و غیروابسته سازمان صدا و سیما، در گزارش تحقیق و تفحص مجلس هفتم از این سازمان نیز مورد تاکید قرار گرفته بود. افشاگری این دوست کارمند سازمان نشان می دهد مدیران ارشد سازمان صدا و سیما هیچ اعتنایی به گزارش تحقیق و تفحص مجلس انجام نداده و پرداخت های غیرقانونی به افراد خاص در این سازمان به یک رویه تبدیل شده است. رویه ای که می تواند با هماهنگی و اطلاع مقام های عالی سازمان جاری شده باشد

Sonntag, 20. Dezember 2015

نامه سرگشاده دكتر محمد ملكى، درباره نمايش انتخابات رژيم آخوندى
                                                          
دكتر محمدملكى اولين رئيس دانشگاه تهران پس از انقلاب ضدسلطنتى در نامه سرگشادهيى درباره نمايش انتخاباتى رژيم نوشت: در اين دوره انتخابات نمايشنامهيى بسيار خندهدارتر و سرگرم کنندهتر به روى صحنه آمده است. گاهى حرفها و شعارهائى به گوش مىرسد که بيننده و شنونده چنين مىپندارند که همه چيز عوض شده و بازى کنندگان، بازيگرانى دگرند و براى نخستين بار به روى صحنه آمدهاند… اينان چنان با قيافهاى حق به جانب به صحنه آمدهاند که تو گويى در آن همه کشتار، چه در جبهههاى جنگ، چه در زندانها و چه در جاى جاى ايران و جهان نقشى نداشتهاند و در اين همه فقر و فحشا و دزدى و رشوه خوارى که جامعه را به اين روز انداخته است نه کوچکترين دخالتى داشتهاند و نه در اين ۳۰سال مسئوليتى تقبل کردهاند. بايد از آقاى موسوى پرسيد مگر شما از ۵۷ تا ۶۰ عضو مرکزى حزب جمهورى اسلامى که تمام امور مملکت را در دست گرفت و با همکارى سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى هر کارى خواستند کردند، نبوديد؟ … شنيدم در يکى از دانشگاهها در جواب دانشجويى که نظرتان را در مورد جنايات دهه شصتو کشتار هزاران نفر و از جمله دانشجويان در زندانها پرسيده بود گفته ايد: ”من در امور مربوط به قوه قضائيه دخالت نميکردم“ . … مگر تمام کارهاى امنيتى کشور زير نظر شوراى عالى دفاع ملى که نخستوزير يکى از ۷ عضو آن است صورت نمىگرفت؟ چطور مىشود شما از آن همه جنايتها بىخبر باشيد؟ نه آقاى موسوى. مپنداريد که در شهر کور و کرها و بيخردان زندگى مىکنيد. شما با همه آن جنايت‎ها و کشتارها و شکنجه‎ها موافق بوديد، آنها را تاييد مىکرديد و هيچ عذاب وجدانى هم نمىگرفتيد. حال و آينده هم در برابر چنين اعمالى نخواهيد ايستاد… آيا شما که شاهد بسيارى از وقايع جنگ ۸ساله، شکنجهها و کشتارهاى دهه شصت از جمله جنايت بىنظير کشتار هزاران زندانى در سال ۶۷ بودهايد، يک تابلو کشيدهايد که کبوترى سپيد با بالهاى خونين افتاده بر کف قفس نشان دهد؟ آيا يک تابلو از اعدامهاى دسته جمعى در زمان صدارت خود کشيدهايد؟ آيا يک تابلو که وضع زندگى ميليونها آواره جنگ باشد را قلمى کردهايد؟ آيا يک بار اعلام کردهايد به چه دليل پس از فتح خرمشهر و عقبنشينى عراق سالها جنگ را ادامه داديد که موجب مرگ و معلول شدن صدها هزار نفر و صدها ميليارد دلار خسارت مالى گرديد؟

دكتر ملكى در پايان نامه سرگشاده خود نوشت به نام يک ايرانى پس از ۶۰سال مبارزه براى آزادى و برابرى اعلام مىکنم من راى مىدهم، اما نه براى نشاندن کسى بر روى صندلى رياست جمهورى. من راى مىدهم تا يک يک شما و همدستانتان را که وطنم را به اين روز انداختهايد روى صندلى دادگاه رسيدگى به جنايت عليه بشريت بنشانند تا جوابگوى مردم ايران و جهان باشيد.

Freitag, 28. Dezember 2012

نوچه پروری   دینکاران


ظرف سه دهه و نیم حکومت اسلامی در ایران، اوباش و اراذل که در لایه های زیرین هرم قدرت قرار داشتند، بمرور خود را بالا کشیده و اکنون با دینکاران در رقابت برای تصاحب کامل قدرت قرار گرفته اند. در دهه نخست حکومت دینی، اراذل و اوباش نقش نیروهای سرکوب امنیتی – نظامی و نیز گروههای فشار را بازی می کردند اما در دهه دوم این نقش به یک قدرتِ اقتصادی گسترده تسری یافت و اکنون با پایان دهه سوم، بخوبی گسترش این شبکه به مافیای قدرتمند و عظیم سیاسی – اقتصادی و نظامی دیده می شود

اراذل و اوباش همواره در راس سوم مثلی قرار داشتند که دو راس دیگر آن دینکاران و قدرتمداران سیاسی بودند و هر کدام از این راسها نیز پایه هایی از محبوبیت در بخشهایی جامعه برای خود دست و پا میکردند سابقه حضور سیاسی لمپنها در نقش گروههای فشار به عصر حکومت سیاسی – مذهبی صفویان و بعد مشروطه باز میگردد.  زمانی که اوباش سنگلج و چاله میدان دسته راه انداختند، جمعی را نیز با خود همراه کردند و به جلوی مجلس رفته و شعار میدادند : «ما دینِ نبی خواهیمء مشروطه نمی خواهیم» . سپس اوباش نزد شیخ فضل الله نوری و حاجی میرزا ابوطالب یزدی و سایر دینکاران مخالف مشروطه رفتند و به اتفاق آنان به میدان توپخانه آمدند و ضمن عربده کشی به سلاخی مردم پرداختند. در بخش نخست نوشته گفته شد که نمونه ی آشکار همراهی سه راس مثلث در کودتای ۲۸ مرداد است. اما رویدادهای پس از خرداد ۴۲ نشان داد که پیوندهای اجتماعی و سنتی دینکاران با لمپنها نیرومندتر است

نقاط تشابه  برجسته این دو گروه ( لات و دینکار) در مَنِش نوچه پروری، تجدد ستیزی، زن ستیزی، قانون گریزی، خشونت طلبی، باور به  استراتژی ترور و رعب و نسق کشی و نیز جایگزینیِ خرافات بجای اخلاقیات است. طبیعی است که لایه های گسترده ای از جامعه سنتی و مذهبیِ آن روزِ ایران که می توان بخش تاثیرگذاری از آن را در گروههایی از بازاریان (متوسط سنتی) و حاشیه نشینان شهری  یافت،  با این منش همراه بودند.

روح الله خمینی که ادعای ماموریت برای مستضعفین داشت، گرچه آدرس را می داد اما نشانیِ آن دقیق نبود. بدین معنا که ماموریت او برای بهبود زندگی طبقه «مستضعف اقتصادی» و فقرا دستاوردی نداشت بلکه حاصل آن به سود جیب قشر «مستضعف فرهنگی» و لمپن ها سرازیر شد. برای حفظ امنیت حکومت اسلامی، گروههای چماقدار به مرور در محلات شهرها و روستاها بوسیله ملاها  تشکیل شدند. تشخیص مرز بین متعصبان اسلامگرا و لمپنها در گروههای چماقدار حکومتی اوایل انقلاب،  بواسطه رفتار مشابه آنها اغلب بسیار دشوار است. دسته های چماقداری که در سالهای نخست انقلاب در کار سرکوب  مخالفان حکومت بودند ملغمه ای از این دو گروه بودند که تشابهات زیادی هم از نظر رفتاری و فرهنگی داشتند با این تفاوت که اسلامگرایان از روی اعتقاد دینی و فرهنگ قشری به اوباشگری دست می زدند و لمپنها  از روی غریزه  و فرصت طلبی،  اما نتیجه ی عمل لمپنیزم بوده است. از سردسته های مشهور چماقداران خیابانی در ابتدای انقلاب باید از هادی غفاری نام برد که در سرکوب دانشجویان در هنگامه ی انقلاب فرهنگی و نیز گروههای مخالف سیاسی بسیار فعال بود. از شعارهای این گروههای تندرو که خود را «حزب الله» می نامیدند این بود :    «خمینی ی عزیزم بگو تا خون بریزم» .  این گروههای اوباشِ عقیدتی یا طبقاتی  بمرور در نیروهای نظامی ، امنیتی و قضایی حکومت جذب شدند و در این نوشته بطور مشخص به زمینه های اوباشگری در نیروهای بسیج، سپاه و نیروی انتظامی پرداخته میشود


سید علی خامنه ای رهبر فعلی جمهوری اسلامی  از ابتدای انقلاب علاقه خاصی به امور امنیتی و نظامیگری داشت و همواره مشاغلی در این حیطه به عهده می گرفت. وی پس از درگذشت خمینی ،  با برنامه ریزی یار بانفوذ سابقش اکبر رفسنجانی و همراهی احمد خمینی به رهبری حکومت انتخاب شد.  صلاحیت وی برای ارتقا به مقام ولایت فقیه حتا از سوی دینکاران بشدت زیر سئوال بود و نزدیکان و یاران و مدیران درجه اول خمینی نیز بخوبی از این امر آگاه بودند و از طرف دیگر فاقد کاریزمای خمینی نیز بود. خامنه ای ناچار برای پر کردن خلا مشروعیت دینی و سیاسی، روزبروز تکیه اش به نیروهای امنیتی و نظامیِ رده های میانی  که میتوانستند نزدیکان معتمدتری برای او باشند، بیشتر میشد و همزمان به حذف و برکناری یاران و همدستان سابق و نزدیکان خمینی روی آورد تا بتواند ضمن ایجاد یک  مشروعیت آمرانه، طبقه ی جدیدی از وفاداران را به دور خودش ایجاد کند . تاکتیک اصلی خامنه ای برای جذب این گروه از وفاداران به عنوان مدیران جدید کشور،  بهره برداری از طمع قدرت و ثروت آنان به عنوان طبقه نوکیسه بی فرهنگ    بوده است و همزمان برای به خدمت گرفتن سیاهی لشکر عقیدتی از میان «بسیجیان جنگ ندیده» از  استراتژی فریبکاری دینی و اسطوره سازی مذهبی سواستفاده جسته است.
این سیاست خامنه ای منجر به آن شد که اوباش خیابانی حزب الله و امنیتی – سپاهی های درجه دوی دهه شصت، در دهه هفتاد به فعالیت های اقتصادی و فرهنگی روی اورده و پس از 18 تیر 1378 در عمل به عنوان رقبای تازه سیاسی در کنار دینکاران وارد صحنه شوند. برکشیدن احمدی نژاد به عنوان یک فرد بی فرهنگ و شرور با پشتیبانی نیروهای نظامی و امنیتی نیز در ادامه سیاست خامنه ای برای کوتاه کردن ارتفاع سیاستمداران حکومت اسلامی نسبت به ارتفاع شخصیتی خودش بوده تا از این جهت بتواند احساس بلندمرتبگی به خودش القا کند